تعداد کلیک: 651       تعداد نمایش: 78095

تبليغات x آواز فریبنده آواز فریبنده یادگاد ایران من وصيت نامه داريوش كبير اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان مادرت آتوسا دختر كورش كبير بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم كانال سوئز به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو نظم و امنيت برقرار كند ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد روحش شاد و اهورومزدا او را همیشه در سرزمین پهناورشو عدالت فروهر را برای مازنده نگهدارد امیر نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن ساعت توسط امیر هدیه ای برای دوستانی که نگاهی تازه تر از تازگی می خواهند سایه های رنگی خسته شدم از این همه نگاه به رنگ انتظار حتی حساس به پرواز زمان صدا ها و نگاه ها در کنار پرواز رویاهام دیگر در رنگ جستجویم همه جا سایه می بینم پروازاین رویاها وآرزوه ها به نگاهی دیگر می بینم خسته شدم از سایه هایی به رنگ سیاه سایه ای دیگراز رنگ سیاه در این عالم نیست یا است و سیاهی ست که از رنگ چشم ماست ولی سراب سایه های رنگ به دنبال تعبیر سایه های رنگی رویاهام بودم در جستجوی آهنگ ذهنم و تصویر رویاهام بودم آخر فهمیدم که ذات سایه سیاهست ولی سایه هم باز نتیجیه باز تاب ماست من به دنبال سایه های رنگی بودم به دنبال رنگ زندگی در باز تاب انسان و اشیاء ولی سایه های جز رنگ سیاه نیافتم اما در ذات سایه ها فنایی دیدم و گذشت طیف نور در سیاهی سایه چه ابهامی بود سایه ها همه روحند و به دنبال روحم آخر فهمیدم که رنگ سایه نتیجه نور سفید است زاده هفت رنگ طبیعت است امیر روزی نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور ساعت توسط امیر در این بی کسی بازهم از لطف خداوند بزرگتین نعمتی که پروردگار به انسان ها داده هی چیز نیست جز احساس احساس احساس در هوجوم بی احساسی روزگار خدایا در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری زیرا من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری شریعتی نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور ساعت توسط امیر سلام دوستان برای آغازی دوباره ويليام شكسپير مي گه كسي را كه دوست داري از او بگذر اگر قسمت تو باشد خودش بر مي گر دد و اگربر نگشت بدان كه از اول هم مال تو نبوده پس بهتر كه رفت نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور ساعت توسط امیر صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو درباره وبلاگ بادرود فراوان امیر هستم دانشجوی رشته عمران از بچه های اهواز نوشته های پیشین بهمن شهریور پیوندها داش بهزاد حاج توفیق دربند sam rss powered by blogfa com طراح قالب amir دوست داری بدونی چقد اينجا بودی يه ماشین حساب براي وبلاگ border alt google align absmiddle new page search the web for use advanced search this free script provided by webloger site
Collapse/expand the top pane
Spacer