تعداد کلیک: 238979       تعداد نمایش: 186383

تبليغات x صفحه در حال بارگذاري است شکیبا باشید loading by zia hosseini قشنگترین جمله های دنیا قشنگترین جمله های دنیا شنبه عشق همیشهعشقت را با کسي تقسيم کن که مي داني با ديگري تقسيم نمي کند درقلبي آلونکت را بساز که فقط جا براي یک آلونک آست و آن را با تمام سختي هايش پاس بدار قلبي را که آسون به دستش مياري مقدسش نشمار زيرا ديگري نيز آسون به دستش مياره و تو به آسوني از دستش ميدي ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه مراقب افکار ت باش آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند مراقب گفتار ت باش آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند مراقب کردار ت باش آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند مراقب عادت هایت باش آنها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیت ت باش که ســــــــرنوشت تـــــو است ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه خداوند مي فرمايند هرگاه بنده اي مرا مي خواند آن چنان به سخنان او گوش مي دهم كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم اما شگفتا بنده ام همه را طوري مي خواند كه انگار همه خداي اويند جز من ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه عیسی یهودا لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو شام آخر دچار مشكل بزرگي شد مي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند تصوير مي كرد كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا كند روزي در يك مراسم همسرايي تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت سه سال گذشت تابلو شام آخر تقريبا تمام شده بود اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند نقاش پس از روزها جست و جو جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند نسخه برداري كرد وقتي كارش تمام شد گدا كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت من اين تابلو را قبلا ديده ام داوينچي شگفت زده پرسيد كي گدا گفت سه سال قبل پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم زندگي پر از رويايي داشتم هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم مي توان گفت نيكي و بدي يك چهره دارند همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند پائولو كوئيلو ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه پیله و پرواز a small crack appeared on a cocoon روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد a man sat for hours and watched carefully the struggle of the butterfly to get out of that small crack of cacoon شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد then the butterfly stopped striving it seemed that she was exhausted and couidnot go on trying آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد the man decided to help the poor creature he widened the crack by scissors the butterfly came out of cocoon easily but her body was tiny and her wings were wrinkled آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند the man continued watching the butterfly he expected to see her wings become her body but it did not happen آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه ي او محافظت كند اما چنين نشد as a matter of fact the butterfly to crawl on the ground for the rest of her life for she could never fly در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند the kind man did not realize that god had arranged the limitation of cocoon and also the struggle for butterfly to get out of it so that a certain fluid could be discharged from her body to enable her to fly afterward آن شخص مهربان نفهميد كه محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد sometimes struggling is the only thing we need to do گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم if god had provided us with n easy life to live without any difficulties then we become strong and could not fly اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج مي شديم به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم i asked for strength and he provided me with enough difficulties to become strong i asked for knowledge and he provided me من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد i asked for prosperity and promotion and he provided me with ability to think and hands to work i asked for bravery nd he provided me with abstacles to overcome من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم i asked for motivation and he showed me eople who needed help i asked for love and he provided me with opportunity to give love to others من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم i did not get what i wanted but i was provided with what i needed من به آنچه خواستم نرسيدم اما آنچه به آن نياز داشتم به من داده شد donot worry fight with difficulties and be sure that you can prevail over them نترس با مشكلات مبارزه كن و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه آرامش پادشاهي جايزه بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل آرامش را تصوير کند نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند آن تابلوها تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب رودهاي آرام و کودکاني که در خاک مي دويدند رنگين کمان در آسمان و قطرات شبنم برگلبرگ گل سرخ پادشاه تمام تابلوها را بررسي کرد اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد اولي تصوير درياچه آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده بود در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد و اگر دقيق نگاه مي کردند در گوشه چپ درياچه خانه کوچکي قرار داشت پنجره اش باز بود دود از دودکش آن برمي خواست که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد اما کوهها ناهموار بود قله ها تيز و دندانه اي بود آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک بود و ابر ها آبستن آذرخش تگرگ و باران سيل آسا بود اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگر ي که براي مسابقه فرستاده بودند هماهنگي نداشت اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد در بريدگي صخره اي شوم جوجه پرنده اي را مي ديد آنجا در ميان غرش وحشيانه طوفان گنجشکي آرام نشسته بود پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جايزه بهترين تصوير آرامش تابلو دوم است بعد توضيح داد آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سرو صدا بي مشکل بي کار سخت يافت مي شود چيزي است که مي گذارد در ميان شرايظ سخت آرامش در قلب ما حفظ شود اين تنها معناي حقيقي آرامش است ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه حکایت گویند روزی شخصی نابینایی را در راهی دید که در یک دست سبو و در دست دیگر فانوس داشت به او گفت تو که نمی بینی فانوس به چه کارت آید گفت این فانوس از بهر کوردلان تاریک اندش است که به من نخورند و سبوی من را نشکنند شخصی می گفت من شانزده سال دارم بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارین چی دارین مهربانی را از پسر بچه ای یاد بگیر که به امید شیرین شدن دریا آبنبتش را تو ی اون می ندازه ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت دوشنبه دیدار دوباره با سلام اومدم که امروز تولد خودم رو به خودم تبریک بگم این روز رو یه زمانی آدمای دورو ورم به من تبریک مگفتن ولی این دفعه رو باید خودم به خودم تبریک بگم ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه عشق یعنی يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم سريع از کنار مرداب دور شدم حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده شاگردي از استادش پرسيد عشق چست استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت استاد پرسيد چه آوردي و شاگرد با حسرت جواب داد هيچ هر چه جلو ميرفتم خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم استاد گفت عشق يعني همين ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت سه شنبه درخت بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت سه شنبه غم بي دل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست غم دل با كه توان گفت كه غم خواري نيست ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت سه شنبه زندگي سه چيز است اشكي كه خشك ميشود لبخندي كه محو ميشود يادي كه ميماند و فراموش نميشود گفتمش دل مي خري پرسيد چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود هميشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت سه شنبه توهم عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ كلامي گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنكه حس كني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي اين گونه شايد احساسم نميرد ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت سه شنبه باز باران باز باران بي ترانه گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توي دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت سه شنبه جملات کلیدی سازنده ترین کلمه گذشت است آنرا تمرین کن پر معنی ترین کلمه ما است آنرا بکار ببر عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بنه بی رحم ترین کلمه تنفر است از بین ببرش سرکش ترین کلمه تنفر است با آن بازی نکن خودخواهانه ترین کلمه من است از آن حذر کن ناپایدارترین کلمه خشم است آن را فرو ببر بازدارنده ترین کلمه ترس است با آن مقابله کن با نشاط ترین کلمه کار است به آن بپرداز پوچ ترین کلمه طمع است آنرا بکش سازنده ترین کلمه صبر است برای داشتنش دعا کن روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش ضعیف ترین کلمه حسرت است آنرا نخور تواناترین کلمه دانش است آنرا فراگیر محکم ترین کلمه پشتکار است آنرا داشته باش سمی ترین کلمه شانس است به امید آن نباش لطیف ترین کلمه لبخند است آنرا حفظ کن ضروری ترین کلمه تفاهم است آنرا ایجاد کن سالم ترین کلمه سلامتی است به آن اهمیت بده اصلی ترین کلمه اعتماد است به آن اعتماد کن دوستانه ترین کلمه رفاقت است از آن سوء استفاده نکن زیباترین کلمه راستی است با آن رو راست باش زشت ترین کلمه دورویی است پس یکرنگ باش ویرانگر ترین کلمه تمسخر است دوست داری با تو چنین کنند موقرترین کلمه احترام است برایش ارزش قایل شو ارامترین کلمه آرامش است به آن برس عاقلانه ترین کلمه احتیاط است حواست را جمع کن سخت ترین کلمه غیر ممکن است وجود ندارد تاریک ترین کلمه نادانی است آنرا با نور علم روشن کن کشنده ترین کلمه اظطراب است آنرا نادیده بگیر صبورترین کلمه انتظار است منتظرش بمان بی ارزش ترین کلمه بخشش است سعی خود را بکن تمیزترین کلمه پاکیزگی است اصلا سخت نگیر رساترین کلمه وفاداری است سر عهدت بمان و هدفمند ترین کلمه موفقیت است پس پیش بسوی موفقیت ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه واقعا چقدر خوبه که همه ی روزها مثل روزهای عید باشه همه شاد باشن برای هم آرزوی سلامتی بکنن از هم دیگه تعریف کنن به هم دیگه هدیه و گل بدن به هم دیگه سر بزنن از حال همدیگه با خبر بشن ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه برای همه ی دوستانم در سال جدید آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه عمو نوروز ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت چهارشنبه با سلام خدمت دوستان عزيز با سلام خدمت دوستان عزيز فرارسيدن سال نو را تبريك و تهنيت عرض كرده و سالي همراه با سلامتي موفقيت و شادي را برايتان آرزومندم سرسبزترين بهار تقديم توباد آواي خوش هزارتقديم توباد گويندكه لحظه اي است روييدن عشق آن لحظه هزاربارتقديم توباد ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت یکشنبه آهاي آدميان به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنن ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت شنبه به او نگو دوستت دارم براش بنويس دوستت دارم آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاک شدني نيست گرچه پاک کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تر است ولي تو بنويس انسان با سه بوسه تکميل مي شود بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکي مي گذاري بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي مي کني و بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت مي گذاری بخشندگي را از گل بياموز زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي كند را هم خوش بو مي كند ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت شنبه بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت شنبه زني مي رفت مردي او را ديد و دنبال او روان شد زن پرسيد که چرا پس من مي آيي مرد گفت برتو عاشق شده ام زن گفت برمن چه عاشق شده اي خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد برو و بر او عاشق شو مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت چرا دروغ گفتي زن گفت تو راست نگفتي اگر عاشق من بودي پيش ديگري چرا مي رفتي مرد شرمنده شد و رفت جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ دريا براي صرفه جويي در آب كمتر موج مي فرستد روزگار غريبي است يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم سيب به درخت چسبيده به قانون نيوتن دهن كجي مي كند از دودلي خسته شده بودم يكي از آنها را يدكي نگه داشتم زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت شنبه دستهايم بوي گل ميدادند مرا به جرم گل چيدن گرفتند اما کسي فکر نميکرد که شايد گلي کاشته باشم به من ميگفت آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم باورم نمي شد فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم به ياد داشته باش کوتاهترين راه بين يک مسئله و راه حل اون فاصله بين زانو هات تا زمين هست سجده کسي که به خدا توکل کنه توان مقابله با هر مشکلي رو ميتونه داشته باشه ويليام شکسپير ميگه وقتي که فکر ميکني هيچ کسي نيست حرف دلتو بفهمه کسي هست که براي ديدنت روزشماري کن ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه یه سری جمله از طریق آف یا اس ام اس بدستم رسیدهکه خیلی قشنگ بود دلم نیومد تو وبلاگ نذارم ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه هرچه هستی باش اما باش هرچه هستی باش اما باش ما آدما یه خصلت عجیب داریم اونم اینکه ترجیح میدیم دروغ بشنویم تا واقعیت نمی دونم چرا این طوری میپسندیم همه خیال میکنن که اگه کسی رو دوست دارن باید اونی بشن که طرفشون میخواد درصورتی که این اشتباست مثلا یه دختر مهمونی برو به خاطر طرفش بخواد دیگه نره خوب مگه چقدر دووم میاره بعد از یه مدت میبره من فکر میکنم ما باید آدمای اطراف مون رو همون جور که هستند بپذیریم نه اینکه بخوایم تغییرشون بدیم اینطوری خودمونم آزادی انتخاب داریم مثلا طرف من یه آدم خوش گذرون من اگه بدم میاد نباید اون رو محدود کنم چون اونوقت من طرفم رو به خاطر خودم میخوام نه خودش اشتباه ما اینه که انسان ها را برای خودمون میخوایم نه برای خودشون یعنی من مثلا دوست پسرم رو دوست دارم چون فلان تیپی رو که دوست دارم و بهش میگم میزنه خوب همین چیزا باعث میشه تا دورغا به وجود بیاد و انسان ها خودشون رو اون چیزی نشون بدن که نیستن مثلا اکثر پسرا دوست دارن با دختری دوست شن که با کسی نبوده خوب دختری که با پسر دوست میشه وقتی این رو میفهمه دروغ میگه چرا باید آدما رو اونجور که خودمون دوست داریم ببینیم نه اونجور که هستن من فکر میکنم ما نباید آدما رو تغییر بدیم ما باید آدما رو همونی که هستن قبول کنیم زیبایی این فکر اینه که ما اطرافیان مون رو به خاطر آنچه که هستن دوست داریم نه به خاطر انچه که ما میخوایم وبه قول آن شعر ای سراپایت سبز ای همیشه باقی نه نه هرچه هستی باش اما باش ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت جمعه هفت نصيحت مولانا ۱ گشاده دست باش جاری باش كمك كن مثل رود ۲ باشفقت و مهربان باش مثل خورشيد ۳ اگركسی اشتباه كرد آن رابپوشان مثل شب ۴ وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل مرگ ۵ متواضع باش و كبر نداشته باش مثل خاك ۶ بخشش و عفو داشته باش مثل دريا ۷ اگر می خواهی ديگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آينه ادامه مطلب ا نوشته شده توسط سید ضیاء الدین حسینی در ساعت دربــاره وبـلـاگ زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخه نه به تلخی جدایی جدایی سخته نه به سختی تنهایی منـوی اصـلی پست الکترونیک صفحه نخست خانگی سازی علاقمندی rss بـایـگانی وبـلاگ موضوعات جستجو در وبلاگ وبلاگ را صفحه خانگي خود کنيد آرشيو خرداد فروردین اسفند بهمن آبان لینـک دوسـتـان بهترین وبلاگ در مورد نگهداری ماهیهای آکواریومی کلمات قصار کلمات قصار آمـــار وبــلـاگ امروز كل بازديد ها افراد آنلاين نفر طـــراح قــالـب zia hosseini
Collapse/expand the top pane
Spacer