تعداد کلیک:
994
تعداد نمایش:
76349
گزارش لینک خراب {فقط با یک کلیک}
تبليغات x طنزدوني طنزدوني سخني نرانم كه خوانندگان گويند شرم باد اين را طنز مي نويسم چون دوست دارم طنزهام جاي ديگه چاپ ميشه اما اينجا جمع ميشه پس اسمش رو گذاشتم طنزدوني قالب وبلاگ فعلا سياه وسفيده بيخود به چشم هاتون دست نزنيد شايد بعدا عوضش كردم همين صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ آن دوستدار خردجمعي آن سریر بی مایه ها مصائب صمد آفتابه ای برای اراذل اموات محترم كارت سوختتان حاضر است اي ول اي ول داش مجيد و اي ول کنکور ارشد با ساندویچ سه نون چرك نويس هايي براي بين الآپـديـتين كسي نمي خواد طرح بده داستان آن اتوبوس فرهنگ لغت اقتصادي پشت پرده خذف استقلال ذکر مدیر مسئول آن نشریه حفظه ا کارشناسانه قسمت اول یک قطار شهری پر فایده دست دوم ستون آزاد بشقاب پرنده ارژنگ حاتمی صالح حاجی در سرزمین عجایب ما یک نفر هستیم بوالفضول الشعرا نويد كمال فر يادداشت هاي شبانه من راه كاهي مقراض تناقض دل نوشته هایی برای تو مهدی نصیری خران دو عالم مردی از جنس خاموشی لينك آي طنز فروم bmc مجید مهجور کاریکاتوریست گاز اشك آور سنگ صبور ملودي هاي شبانه من طنز فروش محرمانه ها آشپزخانه خدیجه سلطان آقا اجازه پارک ممنوع و الا پنچر می شوید قدیسان مرگبار طنز کتابداری آنتی کتابدار خرداد اردیبهشت فروردین اسفند بهمن دی آذر آبان rss powered by blogfa com بیست و چهارم خرداد آن دوستدار خردجمعي آن دوستدار خردجمعي آن عاشق بازي نصرتي آن آبيه ورژن هشتاد و شیش كم و بيش عين سيريش آن كه با يونگ بودش اتحاد لوتي گري بودش اعتقاد به مايلي كهن نبودش احترام شيخنا و نيو جنرال فوتبالنا امير خان قلعه نوعي متخلص به جنرال حفظه ا كل يوم از تازه بزرگان فوتبال مملكت بود كه در كارنامه اش هيچ شكي جايز نبود روزي جمعي از مريدان گرد وي جمع شده و پرسيدند يا شيخ اين فصل s s را چه شده است كه نه رنگ ليگ آسيايي ديد و نه جام داخلي شيخ كه در اعماق خردجمعي غرقه بود با انگشت به جانب صمدخان مربي الدوله اشاره كرد و گفت همانا ما بي تقصيريم و اوست كه سبب تشويش تيم گشته و يونگ را به كار نگمارده است تا خرد جمعي افزون گردد مريدان با شنيدن اين برهان هاي اظهرمن الشمس سخت از آگاهي لبريز شدند و سر به بيابان نهادند و نيز در احوال شيخ نقل شده كه روزي تماشاگرنمايي از وي پرسيد شيخ چطور شد كه اينطور غرور ملي را در بازي مكزيك به باد فنا دادي و با فلاش بكي دوران سياه چلنگر و برانكو رضي ا عن نتايجه را به يادش آورد كه سه يك شديم و لااقل دايي در زمين بود كه تقصيرها را به دوش بكشد اما حال چه كسي بار اين تقصير را به دوش كشد شيخ سخت دگرگون شد و بانگ بر آورد كه شما را لياقت همان برانكو باشد و في الفور دست خردهاي جمعي بگرفت و قصد عزيمت به تيم هاي شيخ نشين نمود تماشاگرنما كه آينده مملكت را در تباهي و نابودي ديد پشيمان شد و به پاي شيخ افتاد و بوسه ها زد و پاچه ها خواراند و ضجه ها ابراز داشت تا شيخ را دل رحمي افتاد و از تصميمش منصرف گشت و اينگونه بود كه همچنان سايه شيخ بر سر تيم مستدام است حفظ ا سايئه لینک ثابت نوشته شده در ساعت توسط غرغرو هفدهم خرداد آن سریر بی مایه ها آن زمامدار ثروت ملی آن فرماندار امور کلی آن کرامت کننده ی پول به آقازاده ها محل جلوس شاهزاده ها آن یگانه سریر بی مایه ها وزارت حیف و میل سرمایه ها آن حامی کسری بودجه ها آن پیچ درپیچ هزار مارپیچ شیخنا و سرور ا مورنا وزارت نفت حفظه ا تا ابد گویند که در سنه سی و یک هجری و با جهد ملی ها و مذهبی ها و رأی عدالتخانه لاهه این صنعت خدادادی به ملی شدن گراییده و از آن فایدت بسیار حاصل شد بالا نشینان را و نقل است که شیخنا سالهاست که عضو شیوخ مصادره کننده یا صادرکننده ی نفت opec گشته و ما را از آن مباهات بسیار است چند سالی است کهبرای طنزنمایانی چون ماسئوال پیش آمدهکه چرا تا هذا الیوم نوبت به زمامداری سالانه ی دولت ما بر اجلاس شیوخ نگشته است مگر بر مبنای حروف الفبا نیست مگر یازده شیخ بیشتر در گرو حاضرند ما از این واقعه غریب سخت انگشت به فام مانده و از زمامدار امورنا شیخوزیر النفت حفظه ا مقامه پرسیدیم یا شیخ مگر این الفبای شما چند حرف دارد شیخ فی الفور فرمود اولا که الفبای ما عین خودمان است و حرف ندارد ثانیا بر سر تعداد حروف بین علمای دیپلماسی خارجه اختلاف است ولی آنچه مسلم است مناعت طبع ما ایرانی هاست ا اکبر در این لحظه بود که ما و جمیع اطرافیان ما به ج د مرید این بزرگواری و حس بی نیازی زمامدار امور شیخنا گشتیم از دست و زبان که برآید کز عهده ی وصفش به درآید لینک ثابت نوشته شده در ساعت توسط غرغرو هفدهم خرداد مصائب صمد اين مطلب طنز نيست و خواندنآن به بيماران قلبي توصيه نمي شود در اين فرصت به تحليل و بررسي گوشه هاي از فيلم حماسي تراژدي مصائب صمد ساخته امير ژنرال زاده مي پردازيم اين فيلم روايت يك تراژدي حماسي و غمناك است كه هنوز مراحل تدوين سكانسهاي پاياني فيلم تمام نشده است در ابتداي فيلم يك فرمانده مظلوم و سر به زير را مي بينيم كه همه او را صمد آقا صدا مي زدند و او بيشتر دوست داشت آقاش رو بگذارند اولش فعاليت مهم او در آن زمان اين بود كه هر وقت لشگر آبي شكست مي خورد جلوي دوربين ظاهر مي شد و به بينندگان برنامه نود توضيح مي داد سپاهيان آبي در پايان سال قهرمان ميدان هاي نبرد مي شوند ژنرال كه كل يوم عشق سلطان بودن داشت في الفور همه سرداران سپاه را به سرزمين هاي ديگر رهسپار مي كند و چمدان هايش را بسته و بي آنكه صمد را با خود به قصر ببرد جانشين پادشاه ويچ مي شود تا با خرد جمعي كشور را آباد كند اما بشنويد از صمد فرستاده مخصوص ژنرال به نام يونگ حسابي حال صمد را مي گيرد و اخبار سپاه را به گوش ژنرال مي رساند و ژنرال هم كه چند هندوانه را با يك دست برداشته بود مثل آهو توي خرد جمعي اش گير كرد و به كل يادش رفت اسامي سپاهيان را به مقر فرماندهي آسيا بفرستد بدين ترتيب لشگر صمد از كارزار آسيايي محروم مي شوند و صمد مي ماند و حوضش از اينجاي داستان تدوين نشده و مي رويم به آخر ماجرا در سكانس پاياني داستان آقا صمد نشان داده مي شود كه خسته و تنها از ميدان كارزار بيرون مي رود و همه در ميدان نبرد و سالن سينما به حال او و مخصوصا به حال خودشان گريه مي كنند تقصیر خودتان است گفتم که طنز نیست خوب شوخی که نداریم لینک ثابت نوشته شده در ساعت توسط غرغرو layout design by pannasmontata edited by غرغرو free counter